تبليغاتX
عشق حقیقی ازخویشتن فارغ است و از ترس رها







عشق حقیقی ازخویشتن فارغ است و از ترس رها

نمی دانم

نمی دانم آخر این دیوانگی تا کجاست !
یا به کجا !

دردهای پوسیده و همیشه تازه رو می بلعم
 و جای آنها خنده های مستانه سر می دهم ...
 
برگ به برگ
 طعم به طعم

رنگ به رنگ زندگی را تجربه کردم
تمرین صبوری
تمرین نیاز در رنگ های زندگی

 تجربه را مزه مزه کردم
 اما رنگ عوض نکردم ...

 تا کی !
 نمی دانم آخر این دیوانگی تا کجاست ...
 و باز خنده ایی مستانه سر می دهم شاید به جنس نیاز ...
+ نوشته شده در چهارشنبه هشتم آبان 1387 توسط پری |