تبليغاتX
عشق حقیقی ازخویشتن فارغ است و از ترس رها







عشق حقیقی ازخویشتن فارغ است و از ترس رها

مجبوری خود باشی

 

گل سرخ زيبا مي شکفد چون
تلاش نمي کند نيلوفر باشد
و نيلو فرها اينگونه زيبا مي شکفند چون
چيزي از افسانه شکفتن گلهاي ديگر نمي دانند
همه چيز در طبيعت زيباست چون
تمام پديده ها آزاد از رقابتند
هيچ يک نمي خواهد ديگري باشد
همه به راه خود مي روند
نکته همينجاست !
خود باش و از ياد مبر
هر کاري کني نمي تواني غير از خود باشي
تمام دست و پا زدنها عبث است
تنها و تنها مجبوري خود باشي
.

+ نوشته شده در سه شنبه بیست و سوم مهر 1387 توسط پری |

باران عشق



آرام ميبارد باران
...ببار بر من اي باران
قطره هاي باران بر صورتم مي خورند
من چترم را ميبندم و کنار ميگذارم و خودم را به باران ميسپارم
باران با قطره هايش چهره ام را نوازش ميکند
بر لبانم مينشيند
چشمانم را ميبندم
صورتم را بوسه باران ميکند
بر گردنم ميلغزد و روي شانه هايم مکثي ميکند
مرا از عشق خيس کن باران
از شهوت لبريز کن باران
...قطره هاي باران به آرامي از شانه هايم پايين مي روند
...
باران روي تمام بدنم نشسته است
باران شديد مي شود
لباس بر اعضاي بدنم مي چسبد
...مثل زنداني که براي بوييدن آزادي صورت خود را به ميله هاي زندان مي چسباند، بدنم خود را به لباسها مي چسباند
...
يک رعد
...و ناگهان باران بند ميايد
...و احساس آرامش مطلق
+ نوشته شده در شنبه ششم مهر 1387 توسط پری |