تبليغاتX
عشق حقیقی ازخویشتن فارغ است و از ترس رها


عشق حقیقی ازخویشتن فارغ است و از ترس رها








  

"اين است: در لحظه مشخصي از زندگي مان , اختيارمان را بر زندگي خود از دست مي دهيم  و از آن پس سرنوشت بر زندگي ما فرمانروا مي شود.اين بزرگترين دروغ جهان است."

+ نوشته شده در  چهارشنبه چهارم اردیبهشت 1387 ساعت 14:13  توسط پری  | 


اگر یک بار دیگر می زیستم سخن کمتر می گفتم، بیشتر گوش می سپردم،دوستانم را به شام دعوت می کردم بی آنکه نگران لکه هایی که بر فرش افتاده یا مبلی که رنگ و رویش رفته است باشم. اگر بار دیگر می زیستم دوستت دارم های بیشتر و مرا ببخشیدهای بیشتری می گفتم.لیکن از هر آنچه گفتم مهمتر اگر بار دیگر زندگی می کردم هر لحظه آن را در چنگ می گرفتم ، به آن می نگریستم و آن را واقعا می دیدم ، هر لحظه را زندگی می کردم و هرگز آنرا باز پس نمی دادم. بر سر چیزهای کوچک تا این حد بر افروخته نشو . نگران آن نباش که چه کسی تو را دوست ندارد و چه کسی بیشتر از تو مال جهان دارد و یا دیگران چه میکنند. بیا در عوض از آنان که دوستمان دارند لذت ببریم بیا تا به آنچه خدا به ما داده است بایندیشیم، بیا هر روز به آنچه برای بهبود جسم و روان خود ، عواطف و روحیات خود انجام می دهیم فکر کنیم . زندگی کوتاه تر از آن است که بگذاری از کنارت بگذرد ، زندگی تنها یک لحظه با ماست و آنگاه رفته است. . . . خدایا مرا به خاطر شکایت هایم ببخش و زمانی که ناشکری کردم به آرامی یاد آوری کن از تو به خاطر آنچه برایم مقدر کرده ای متشکرم
+ نوشته شده در  یکشنبه هفتم بهمن 1386 ساعت 15:0  توسط پری  | 


دلم گرفته،این روزها هرچی به وبلاگ بقیه سر می زنم..فقط غم و اندوه هست......دلم به حال این دل که بایستی این همه غم رو تحمل   کنه ،می سوزه.
+ نوشته شده در  پنجشنبه ششم دی 1386 ساعت 22:25  توسط پری  | 


...

دل من دیرگاهی است که عشق را

در کنج سکوت و انتظار نفس می کشد

ای قاصدک ها خلوتم تاریک است

سر راه

از گذر آئینه ها

جامی از نور برایم بخرین.

 ...................................م.حقیقت

+ نوشته شده در  سه شنبه هشتم آبان 1386 ساعت 16:2  توسط پری  | 



ملاصدرا مي گويد:

خداوند بي نهايت است و لامکان و بي زمان ، اما به قدر فهم تو کوچک مي شود ، و به قدر نياز تو فرود مي آيد ، و به قدر آرزو ي تو گسترده مي شود ، و به قدر ايمان تو کارگشا مي شود.

يتيمان را پدر مي شود و مادر ، محتاجان برادري را برادر مي شود ، عقيمان را طفل مي شود ، نا اميدان را اميد مي شود ، گمشدگان را راه مي شود ، در تاريکي ماندگان را نور مي شود ، رزمندگان را شمشير مي شود ، پيران را عصا مي شود ، محتاجان به عشق را عشق مي شود ، خداوند همه چيز مي شود همه کس را ...

به شرط اعتقاد ، به شرط پاکي دل ، به شرط طهارت روح ، به شرط پرهيز از از معامله با ابليس

بشوييد قلب هايتان را زا هر احساس ناروا ، و مغز هايتان را از هر انديشه ي خلاف ، و زبان هايتان را از هر گفتار ناپاک ، و دست هايتان را از هر آلودگي در بازار ، و پرهيز از ناجوانمردي ها، نادرستي ها، نامردمي ها...

چنين کنيد تا ببينيد که چگونه : بر سفره شما با کاسه اي خوراک و تکه اي نان مي نشيند ، در دکان شما کفه هاي ترازويتان را ميزان مي کند ، و در کوچه هاي خلوت شب با شما آواز مي خواند ...

 مگر از زندگي چه مي خواهيد که در خدايي خدا يافت نمي شود؟؟

+ نوشته شده در  دوشنبه سی ام مهر 1386 ساعت 15:44  توسط پری  | 


پیرزنی 91 ساله بعد از یک زندگی شرافتمندانه چشم از جهان فروبست.وقتی خدا را ملاقات کرد از
خدا چیزهایی پرسید که همواره دانستن آنها باعث آزارش شده بود
مگر غیر از این است که توخالق بشرهستی؟مگرغیرازاین است که همه را یکسان وبرابر آفریدی؟پس
چرامردم با هم رفتاربد دارند
خدا جواب داد:هرانسانی که وارد زندگیتان میشود درسی را بشما می آموزد و با این درسهاست که
چیزهای مختلفی از زندگی,مردم وارتباطات اجتمایی فرامیگیرید
پیرزن کاملا گیج شده بود پس خدا شروع به شکافتن مساله نمود
وقتی شخصی به تو دروغ میگوید,به تو می آموزد که حقیقت همیشه آن گونه نیست که وانمود میکنند.پس تو میفهمی که صداقت همیشه آشکار نیست
اگرمیخواهی از درون قلبهایشان مطلع شوی باید نقابهایی را که زده اند کناربزنی وماسک خودت را هم برداری واجازه دهی تامردم خود واقعی تورا ببینند
وقتی کسی از تو چیزی را می دزدد به تو می آموزد که هیچ چیزهمیشگی نیست و اینکه همیشه قدر داشته هایت را بدان و از آنها نهایت استفاده را ببر,چرا که ممکن است روزی آنهارا ازدست بدهی.حتی اگر این داشتنی ها, یک دوست خوب یا پدرو مادرویا عزیزترین شخص زندگیت باشد.چرا که فقط امروز در کنار تو هستند و باید قدر آنها را بدانی
وقتی کسی به زندگیت لطمه وخسارتی وارد میکند به تو می فهماند که پیمانهای انسانی ترد و شکننده هستند. پس محافظت و مراقبت از جسم و روحت بهترین کار ممکن است که میتوانی انجام دهی
وقتی کسی تو را تحقیر کرد, به تو می آموزد که هیچ دو نفری مثل هم نیستند
اگر با مردمی مواجه شدی که با تو فرق داشتند, از ظاهر و عمل آنها در موردشان قضاوت نکن. به درون اصل آنها رخنه کن و آنگاه از قلبت نظر سنجی کن
وقتی کسی قلب تو را شکست, به تو می آموزد که دوست داشتن همیشه این معنی را نمیدهد که شخص مقابل هم تو را دوست داشته باشد. اما با این وجود به عشق پشت نکن چون وقتی شخص مناسب را یافتی,آرامش و لذتی را که او همراه خود می آورد تمام سختیهای گذشته ات را مبدل به نیک فرجامی خواهد کرد
وقتی کسی با تو دشمنی کرد به تو می آموزد که هرکسی ممکن است اشتباه کند. در این لحظه بهترین کاری که می توانی انجام دهی آن است که آن شخص را بدون هیچ ریا و خودنمایی عفو کنی.بخشیدن کسانی که باعث آزار شما می شوند مشکل ترین کاری است که میتوان انجام داد
وقتی کسی را که دوست داشتی به تو خیانت میکند, به تو می آموزد که مقاوم بودن در برابر وسوسه ها بزرگترین معضل بشر است. در برابر وسوسه ها مقاوم باشید که اگر به این مهم عمل نمایید پاداشتان را می گیرید
وقتی کسی تو را فریب می دهد, به تو می آموزد که حرص و آز ریشه در بدبختی دارد
از ته دل آرزو کن تا رویا هایت به واقعیت بپیوندد. این اصلا مهم نیست که خواسته هایت چقدر بزرگ باشند. به موفقییتهایت بیندیش اما هرگز اجازه نده تا وسواس فکری بر اهدافت پیروز گردد.فکرهای منفی را در تله مثبت اندیشی نابود کن
وقتی کسی تو را مسخره میکند, به تو می آموزد که هیچ شخصی کامل نیست
مردم را با شایستگی هایی که دارند بپذیر و کم و کاستی هایشان را تحمل کن. هرگز شخصی را بخاطره عیوبی که قادر به برطرف کردن آنها نیست از خود طرد مکن
پیرزن که تا این لحظه محو صحبتهای خدا بود نگران این مسا له شد که هیچ درسی توسط انسانهای خوب به بشر داده نمی شود
خدا گفت: ظرفیت بشر برای دوست داشتن,بزرگترین هدیه من به بشر است. هر عملی که از عشق سر میزند نیز به تو درسی می آموزد
وقتی کسی به تو عشق می ورزد ,به تو می آموزد که عشق ,مهربانی,فروتنی,صداقت,حسن نیت و بخشش می تواند هر نوع شر و بدی را خنثی کند
دربرابر هر عمل خیر,عملشری نیز وجود دارد,این تنها بشر است که اختیار کنترل و برقراری توازن بین اعمال نیک و بد را دارد
وقتی در زندگی کسی وارد می شوید,ببینید می خواهیدچه درسی را به او بدهید! دوست دارید معلم عشق باشید یا بدی? و
وقتی با زندگی دنیوی وداع گفتید, برای من نیکی به ارمغان می آورید یا شر و بدی? برای خودتان راحتی بیشتر فراهم میسازید یا دردو عذابی سخت?شادی بیشتر یا غم بیشتر
دوستان ,درهمه ما قدرت کنترل خوبی و بدی به ودیه گذاشته شده است.پس از این قدرت خدا دادی خردمندانه
+ نوشته شده در  چهارشنبه هجدهم مهر 1386 ساعت 14:12  توسط پری  | 


               
من هنوز نوشته نشده ام
ذهن من غیر قابل خواندن است 
و من هنوز تعریف نشده ام
من تازه شروع کرده ام
و همه چیز بسته به دستان من است و پایان هنوز برنامه ریزی نشده است

به صفحه خالی روبرویم خیره شده ام
می خواهم پنجره غبار گرفته را باز کنم
تا خورشید بتواند دنیایی را که نمیتوانستم پیدا کنم را روشن کند

به دنبال چیزی در دور دست ها هستم در حالی که آنقدر نزدیک است که حتی میتوانم طعم آنرا بچشم

آرزوهایت را رها کن بگذار باران را روی پوستت احساس کنی
هیچ کس نمیتواند این احساس را بجای تو داشته باشد
هیچ کس کلمات ناگفته روی لبهای تو را نمیتواند بیان کند

زندگیت را با چشمانی کاملا باز شروع کن
چون هنوز ادامه آن نوشته نشده است

من گاهی سنت شکنی میکنم
و تلاشهایم از خط بیرون میزند
برای ما تعریف کرده اند که هیچ خطایی نکنیم

اما من نمیتوانم این گونه زندگی کنم


 

+ نوشته شده در  یکشنبه هجدهم شهریور 1386 ساعت 15:12  توسط پری  | 



رودها در جاری شدن
.وعلفها در سبز شدن معنی پیدا می کنند
کوه ها با قله ها
و دریاها با موجها زندگی پیدا می کنند
وانسانها
همه انسانها
با عشق، فقط با عشق
پس بار خدایا بر من رحم کن
بر من که میدانم ناتوانم رحم کن
باشد که خانه ای نداشته باشم
باشد که لباس فاخری بر تن نداشته باشم
باشد که حتی دست و پایی نداشته باشم
اما نباشد ، هرگز نباشد
که در قلبم عشق نباشد ، هرگز نباشد


+ نوشته شده در  دوشنبه پنجم شهریور 1386 ساعت 14:27  توسط پری  | 


 

چنان گنجشک مي سايم سرم را روي ايوانت

که تا يک لحظه بالم حس کند گرماي دستانت

تو خورشيدي و اين گنجشک کوچک از تو مي خواهد

تمام عمر خود را سر کند در کنج ايوانت ....

+ نوشته شده در  یکشنبه چهارم شهریور 1386 ساعت 14:8  توسط پری  | 


 

Exile

هجرت

Cold as the northern winds

سرد چون باد صبا

In December mornings,

در صبحدمان نخستین ماه زمستانی

 Cold is the cry that rings

فریاد سردیست

From this far distant shore

که از این ساحل دور افتاده بر می خیزد

Winter has come to late

زمستان چه دیر هنگام سر رسیده است

Too close beside me

سر رسیده است

How can I chase away

و چه نزدیک من است

All these fear deep inside?

چگونه گریزم از ژرفای وجودم

I'll wait the sings to come

در انتظار نشانه ها خواهم نشست

I'll find away

راهی خواهم یافت

I will wait the time to come

در انتظار زمان خواهم نشست

I'll find away home

راهی به سوی خانه خواهم یافت

 My light shall be the moon

آنگاه که بسوی تو بر آب روانه میگردم

 And my path-the ocean

مهتاب چراغی دارم

As I sail home to you

اقیانوس طریقی و ستاره صبحدمی

 

Who then can warm my soul?

پس کیست که جان مرا گرما بخشد؟

 

How can guall my passion?

کیست که آتش اشتیاق مرا فرونشاند؟

Out of these dreams a bout

در میان همه رویاهایم قایقیست

I will home to you.

مرا بسوی تو ، بسوی خانه روانه می کند.

 

+ نوشته شده در  سه شنبه شانزدهم مرداد 1386 ساعت 14:10  توسط پری  |